تبليغاتX
تفکر سیستمی وتحلیل سیستم

تفکر سیستمی وتحلیل سیستم

تجزیه وتحلیل مسائل اقتصادی واجتماعی با نگرش سیستمی


ذات پیش بینی آینده ، هدیه مدرنیته نبود بلکه  ما آن را از سنت به ارث برده ایم .


هنوز فراموش نکرده ام که وقتی گوسفندی از گلۀ گوسفندانمان ناپدید میشد  گمانه زنیها بی وقفه ، توسط بی بی خاتون زن همسایۀ بی دویوارمان  و ننه بزرگم  درمیانۀ در محل نگهداری  گوسفندان  در حالتی از شک وتردید و گاهی با اعتماد به نفس شروع میشد ومن بجای بچۀ آن گوسفند بی مادر اشک میریختم و نوازشش میکردم و گاهی با زبان بچه گانۀ خود به او نوید میدادم که عنقریب مادرت باز خواهد گشت و در گوشش نجوا میکردم که فال ننه بزرگ و بی بی خاتون هیچوقت خطا نرفته است و بابا برنخواهد گشت مگر اینکه مادرت را از دزدانی که ردیابی شده اند بازستانده وبه ده برگرداند .


آنها زنانی بودند که بقول خودشان یک تکیه گاه داشتند بنام ایمان ویک ابزار بنام فال برای فالگیری به روشهای متفاوت . پدرانمان را در جهات جغرافیائی مختلف مسیردهی یا بقول امروزیها آدرس دهی میکردند و این کار را آنقدر ادامه میدادند تا نهایتاً یا به هدف رسیده وگم شدۀ خود را می یافتند ویا پس از تلاشهای فراوان دست تقدیر را در کار این گم شدن دخیل دانسته و ادامه را به صلاح ندانسته و خیر وبرکت را در ادامۀ حفاظت و نگهداری از مابقی گوسفندان میدیدند والبته در تمام این مراحل نقش بی بی و نه نه بزرگ  بی بدیل بود و پررنگ  که در چه زمانی چه کاری باید کرد و در چه مسیری باید رفت و ....


شاید همین دو پاراگراف حق مطلب را برای هرمخاطبی ادا کرده باشد ولی میخواهم از زاویۀ دیگری به همان مسئله نگاه کرده وبپردازم :


زمان گذشت ، امّا  نه به سرعت و نه خیلی زیاد . از آن دوران تا کنون چیزی در حدود چهل سال. من آن بی تابیهای دلسوزانۀ بی بی خاتون را بخاطر از دست رفتن مال و منال آدمهای  دهاتمان  بارها شاهد بودم و لذا از بکارگرفتن هر آنچه در توشه داشت دریغ نمیکرد . خیلی دوست داشتم بتوانم  پیش بینی کنم که مثلا الان الاغ مش اکبر همسایه مان  توسط دزد ویا احتمالا یک جانور وحشی از ده دور میشود یا نه صحیح سالم به طرف ده در حرکت است . امّا زمان گذشت و نه نه بزرگ وبی بی خاتون مردند و ابزار پیش بینی آنها نیز در یک جنگ نابرابر یعنی سنت و مدرنیته  به گور سپرده شد . خلع سلاح شدیم و صد البته این جنگ فقط  در میادین اقتصاد در نگرفت . سنت در تمام عرصه ها جای خود را به مدرنیته واگذار کرد . این جنگ قرنها در اروپا و غرب در گرفته بود و البته ما یعنی هم سن وسالهای پدران ما هم میدانستند ولی عوامل زیادی باعث شد تا نتیجۀ این کارزار را نپذیرند ! شاید لازم بود زمان بگذرد تا طبق معمول پذیرش نتیجۀ این رویاروئی برآنها تحمیل شود !


عصر روشنگری در اروپا یک نتیجه یا به عبارت بهتر یک پیامد میمون با خود به همراه داشت وآن ایجاد فاصله بین علوم مختلف  بود . پیامدی که تشخیص اینکه چه موضوعی توسط چه ابزاری قابل بحث ، بررسی وحتی پیش بینی است را میسر نمود و این دست آورد کم اهمیتی نبود .


لازم به یادآوری است  که همین جدائی وفاصلۀ میان موضوعات مختلف علم بود تا سبب شود زمینۀ وحدت علوم  در قرن بیستم  تحت عنوان نظریۀ عمومی سیستمها مطرح گردد که البته موضوع این بحث نیست .


دست آورد دیگر عصر روشنگری  شناسائی علوم انسانی بعنوان علوم ناموفق بود . دلیل آن نیز شاید این بود که اگر بی بی خاتون و نه نه بزرگ من به تنهائی میخواستند مسیر جستجوی گم شده را تعیین کنند به احتمال قوی دو مسیر کاملا متفاوت و ای بسا در جهت مخالف را توصیه میکردند .


در اینجا نیز لازم است یاد آوری کنم همین دست آورد باعث شد تا در قرنها بعد (البته نه خیلی زیاد ) یعنی قرن بیستم برای قابل پیش بینی کردن موضوعات مطرح در حوزۀ علوم انسانی چاره ای اندیشیده شود.  یکی از دلائی که بیشتر مشکلات و مسائل بغرنج تاریخ بشر به قرن بیست موکول شد اختراع کامپیوتر بود به عبارت دیگر اگر انسانهای دوران قبل ، ابزاری با قابلیت  کامپیوتر داشتند شاید تاریخ مسیر دیگری طی میکرد .


زمان گذشت وابزار یکسان سازی علوم نیز ترقی نمود . به جرأت میتوانم بگویم که دلیل ناموفق بودن علوم انسانی نه بخاطر انسانی بودن آنهاست که دراین صورت مسئله را به یک حالت خاص تقلیل داده ایم بلکه بخاطررفتارهای غیرخطی وبه عبارتی غیر قابل پیش بینی بود که شاید در اکثر حوزه های دیگر نیز به چشم میخورد اما به دلیل فراگیر بودن اینگونه رفتارها در حوزۀ علوم انسانی ، درک وپیش بینی ،  کار بسیار سختی بود . پس بنابراین دانشمندان به این فکر افتادند که چگونه میتوان یک رفتار غیر خطی را تصور کرد تا شاید بتوان بعدا به وسیله ای آن را ترسیم نمود ومن بعد نیزازرگذراین ترسیم سازی آن را مدلسازی نمود .


اکثر ابداعات مطرح  در این زمینه دارای یک وجه مشترک وآن تکنیک خطی سازی رفتارها بود و این یک رمز موفقیت برای فرو ریختن دیوار میان علوم کلاسیک وعلوم انسانی شد که البته هنوز این کارزار ادامه دارد  .


ما بزرگ شدیم و دیگر خبری از فالگیری و کف بینی نشد ونیست امّا واقعیت این است که نه اجازه یافتیم از ابزارهای ساخت دوران مدرنیه در عمل استفاده کنیم و نه میتوان از فرزندان دوران سنت گرائی یعنی بی بی خاتون  سراغی گرفت . دلیل این مدعی را  با کمی  تفکر در حوزه های مختلف تصمیم گیری حداقل در کشور عزیزمان ایران میتوان یافت چون هیچکدام از تکیه گاههای مورد استفاده از عصر ایمان وجود ندارد.


امّا بگذارید بگویم  خبردار شدیم  و سپس یاد گرفتیم که میتوان از ابزارهای زیر برای خطی سازی رفتارهای پیچیده و به عبارت دیگر غیر خطی استفاده کرد .


1 – روش حداقل کردن مربع انحرافات  و نهایتا رگرسیون


2 – تفکر سیستمی و نهایتا شبیه سازی سیستمها


3 – منطق فازی و نهایتا استفاده از الگوریتهای مختلف مانند الگوریتم ژنتیک و شبکه های عصبی  


4 – روشهای برنامه ریزی استراتژیک


5 – برنا مه ریزی های میان مدت و کوتاه مدت


 توضیح و بررسی روش استفاده از رویکردهای فوق  هم از حوصلۀ این نوشتار خارج است وهم توجیه ندارد و صرفا به آنان که این سطور را میخوانند توصیه میشود که به کتب درسی دانشگاهی مختلف که دراین زمینه ها نوشته شده است مراجعه نمایند ولی ناگفته نماند که بشر برای قرار گرفتن در موقعیت امروز خود یعنی قرار گرفتن دروضعیتی که بتواند از ابزار های فوق برای گمانه زنی آیندۀ خود استفاده  کند راه درازی را پیموده ور در این راه متحمل مرارتهای زیادی شده است و امروز ما فرزندان فالگیرهای عصر سنت در هر گوشه وکنار جهان که باشیم از این ابزارها بی نصیب نیستیم و برای فرار از گرفتارشدن درچنگال موجودات ما ورائی هم به خود ، هم به هم نسلیهای خود وهم به نسلهای بعدی آموزش آنها را توصیه میکنیم .


به دانش آموزان ودانشجویان خود اخطار میکنیم برای طراحی فردائی بهتر و حساب شده یاد بگیرند که چگونه میتوانند از گذشته چراغی بسازند تا مسیر رو به آیند ۀ خود را روشن سازند  وتأکید میکنیم برای این کار کافی است  روند تغییرات گذشته را به آینده هم سرایت دهند . گو اینکه این روش تعبیری بسیار ساده لوحانه از آینده است امّا به دانشجوی خود تأکید میکنیم که  لااقل به دامن یک فالگیر پناه نمیبریم و خوب حواستان باشد اگر مدیر یک شرکت شدید مسئولیت خطیرتری خواهید داشت و برشماست که مسئولانه تر موضوعات فوق را جدی بگیرید .


به دانشجویان خود می آموزیم که امروز، روز افتراق و جدائی نیست . در هر رشته ای که تحصیل میکنید و در هر شرکت ویا منصبی که هستید یا خواهید بود یک نکته را فراموش نکنید وآن این است که قوانین حاکم بر پدیده های مختلف طبیعی کمابیش یکسانند پس به هر پدیده ای به منزلۀ یک سیستم نگاه کنید و با آن رفتار نمائید بی آنکه بر المانهای تشکیل دهندۀ آن سیستم زل زده ومتمرکز شوید . میتوانید رفتارهارا درک کنید و حتی پیش بینی نمایئد . اینها دستاورد  مدرنیته است و به قیمت ارزانی بدست نیامده است و برماست که از این ابزارها  برای بهتر زیستن ، برای مسالمت آمیز بودن و برای بهینه زیستن  استفاده نمائیم .  به آنها میگوئیم که اگر روزی ، روزگاری بر مسند قدرتی یا مسند تصمیم گیری برای جامعه تان قرار گرفتید مبادا از وجود چنین ابزارهائی غافل بمانید .


به دانشجویان خود می آموزیم که قرنهاست اجداد ونیاکان ما در یک   مبارزۀ خطیر تسلیم منطق ارسطوئی شدند و فرزندان آنان از آن هنگام به بعد که حدود دو هزار و چهارصد سال میگذرد شلاقها و بیدادهای این منطق را تحمل کردند و نیمه جانی خسته از دوران و قرون سپری شده ، چزی ازاین موجود سرگشته  نمانده است . پس یادمان باشد تز یا هیچ یا همه چیز ، یا صفر یا یک ، یا شب یا روز ، یا کافربودن یا مسلمان بودن ، یا زشت بودن یا زیبا بودن  و .... همه توهماتی بیش نیستند که حاصل عمومیت دادن منطق ارسطوئی به همۀ شئونات زندگیمان است و درنتیجه چیزی جز محنت برایمان به ارمغان نخواهد آورد . با کمری خمیده ازستم دوران،  ناگهان در قرن بیستم قد علم کرده ایم و فریاد کشیدیم که تز بودن یا نبودن  ، بعنوان محصول فکری انسان قرن بیستم  دیگر ارزش چندانی ندارد . میبایست بگونه ای دیگر اندیشید .  واقعیت این است که ما نه کافری میبینیم و نه مسلمانی ، نه زشتی وجود دارد و نه زیبائی و ..... بلکه ساکنان این کره خاکی  نباید فراموش کنند که برای بهتر زیستن ، برای با دیگران زیستن و برای انجام رسالت انسان بودن خود لازم است طیفی  فکر کنند بعبارت دیگر همه را دوست داشتنی بدانند . بجای اینکه نفرت پراکنی کنند چون همه به اندازه ای  یا به میزانی زیبا هستند ، مسلمانند  و ...  . پس دانشجوی عزیز حواست باشد مبادا وقتی برای جمعیتی تصمیم میگیری جز این بیندیشی که درغیر این صورت  آینده از آن هر کسی هست جز تو وآنان که برایشان برنامه مینویسی .


ناگفته نماند که  مطالب اخیر را به زبانی بسیار عامیانه در مورد کاربرد منطق فازی در تقابل با منطق دو ارزشی ارسطوئی نوشتم و دوستان به منابع مختلفی که براحتی قابل دستیابی است میتوانند مراجعه نمایند. همۀ ابزارهائی که مهمترین آنها را  فهرست کردم  میتوانند برای ترسیم وطراحی آینده مورد استفاده قرار بگیرند . این ابزارها   محصول قرنها مبارزه و تلاش خستگی ناپذیر بشر برای رهائی از خرافات و سوداگران عرصۀ خرافه پرستی بود و بشر با استفاده از این ابزارها در اکثر زمینه پیروز شد واکنون هر کدام  از ما ،  چه برای منافع شخصی و چه برای نیل به اهداف اجتماعی وملی خود عضوی از جنبش آینده نگری هستیم و بدون اینکه بخواهم از مطالب مطرح شده نتیجه گیری بنمایم به طرح چند سوال اکتفا میکنم :


1 – آیا رواست که مدیران سطوح بالای جوامع امروزی مخصوصا جهان سوم بجای استفاده از امکانات وابزارهای موجود برای نفوذ به آینده  ، خودسری پیشه کنند؟


2 – آیا ما در قبال آن همه  رنج و مرارتی که گذشتگان  برای ترسیم لحظه به لحظۀ هر پدیده ای  چه فنی و تکنولوژیکی و چه پدیده های اجتماعی و فرهنگی و اقتصادی و ... برخود هموار کردند گستاخانه برخورد نمیکینم ؟


3 – آیا بی اطلاعی ما از افزایش قیمت مثلاً نفت ویا طلا وارز در آینده نزدیک وحتی دور شایستۀ سرزنش  به بیخردی درادارۀ امور را ندارد  ؟


4 – آیا رواست  که  از حول گرفتاری به خرافات به دامن خودسریها و گستاخیهای جسته و گریختۀ موجود در جهان نه خیلی گذشته و نه خیلی حال  عده ای پناه ببریم ؟


اگر امروز بی بی خاتون ما هم بود به این گستاخیها و بیخردیها میخندید و ما را در تهاجم کورکورانه به سمت آینده ملامت میکرد . لااقل یادش بخیر مرحومه ما برای یک رفت برگشت چند ساعته  با هدف یافتن یک گوسفند که خیلی هم در سرنوشت دیگران تاثیری نداشت کلی خود را به زحمت می انداخت و بقول خودش الهام میگرفت تا بتواند مسیر حرکت را در رفت و حتی در برگشت مشخص کند ولی متاسفم که با دلی پردرد باید بگویم از سنت گریختیم  بی آنکه  تن به اصول فکری  دوران  مدرنیته بسپاریم . به عبارتی در برزخ بین آن دو، عمر به بطالت  سپری میکنیم و بی ملامت ، ما را دراین بی وزنی رها کرده اند !!!


+ نوشته شده در  شنبه هشتم بهمن 1390ساعت 11:11  توسط علیرضا مسعودی   | 

زمینه های پروژه های دانشجوئی رشته کارشناس کامپیوتر:

الف - کاربردشبیه سازی در سیستمهای اقتصادی - اجتماعی وسایر زمینه ها با پیشنهاددانشجو

ب - کاربرد منطق فازی در سیستمهای اقتصادی - اجتماعی وسایر زمینه ها با پیشنهاددانشجو

د - فنآوری اطلاعات وتاثیر آن بر عملکرد سیستمهای اجتمهاعی واجتماعی

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم آبان 1389ساعت 14:29  توسط علیرضا مسعودی   | 


علیرضا مسعودی           وقتی که دشمن خود را شناختیم خواهم دید که کسی جز خود ما نیست .(پوگو )

 از دوران توماس مور (1516) تا پوگو در اواسط قرن بیستم این نکته سینه به سینه به نسلهای مختلف منتقل شده است که هر وقت فرد یا افرادی طالب حل یک مسئله شده اند ودراین رابطه اقدام نمودند ؛ اغلب  آن مسئله را بدتر  کرده اند .سیاستهای ما میتوانند خود موجبات پیامدها واثرات جانبی پیش بینی نشده ای را فراهم کنند .تصمیمات ما باعث بروز عکس العملهای افرادی میشوند که بدنبال برگشت تعادلی هستند که عامل ازبین بردن آن ما وتصمیمات ما بوده است .فورستر (ارائه کننده نظریه دینامیکی سیستمها) چنین پدیده ای را رفتار نامشهود سیستمهای اجتماعی مینامد.درواقع هرجامعه ای دارای خاصیت  تحرک ذاتی است که در مقابله با مداخلات ما، این ویژگی را پویائی غیرمنتظره نیز مینامند. به این پویائی ، مقاوت سیاسی نیز گفته میشود که در واقع همان مقاومت در مقابل سیاستهای مداخله جویانه ی بشر است .نتیجه ی این مقاومت این است که میل به مداخله را کم رنگ ، تضعیف ونهایتا به تعویق می اندازد.همه ی عبارات فوق دارای منشاء عنصر مداخله است که چیزی جز خارج کردن سیستم از حالت طبیعی خود نیست .تعبیر وتفسیر عبارات فوق در حیطه های مختلف علم ضمن حفظ جوهره ی اصلی مضمون آنها شکلهای متفاوتی دارد .در اقتصاد، درمقابل مداخلات دولت میگویند بگذارید هر چیزی مسیرخودش را طی کند .عامیانه تر میشود گفت که در مسیر جوی آب سنگ گذاشتن نتیجه ای جز تخریب ندارد . در فیزیک معنی ومفهوم عبارات فوق خاصیت اینرسی اجسام را به رخ میکشد.در مکانیک نظریه آشوب وآنتروپی همین پیام را دارد ودر الکتریسیته ومغناطیس عبارات مشابهی داریم و...

قبل از ادامه بحث میتوان گفت که نتیجه ی همه تعابیر فوق در علوم مختلف وحدتی است که حاکم بر رفتار همه پدیده ها ولاجرم وحدت رویه بر قوانین طبیعت است .

حال با توجه به این درس مقدماتی ، به مثال زیر دقت کنید :

در سال 1960 نرخ زاد وولد در کشور رومانی ، کم ودر حدود 15 در هزاردر سال بود . به دلایلی از قبیل غرور ملی وهویت قومی ،این نرخ کم بعنوان یک مشکل مطرح شد ودولت با اعمال سیاستهای تحریک آمیز مردم را به افزایش زاد و ولد تشویق کرد.ورود تجهیزات وداروهای جلوگیری از حاملگی ممنوع شد وبرای داشتن خانواده های پرجمعیت کمپینهای تبلیغی راه افتاد .ازجمله ، داشتن خانواده های پرجمعیت را دال بر میهن دوستی آنها تلقی کردند ودولت نیز دراین راستا مالیات را به کمترین مقدار رساند تا انگیزه ومحرک دیگری برای افزایش بعد خانوار باشد . مهمتر از همه ، سقط جنین که زمینه انجام آن برای شهروندان رومانیائی از سال 1957 فراهم گردید در سال 1966 مردود وممنوع شد .

دوستان علاقه مند به این مطالب ودروس بعدی دقت بفرمایند که هیچ غرضی در طرح هیچ مثالی جز ایجاد بستر لازم برای درک سریعتر وراحتر مباحث تخصصی شبیه سازی وتحلیل دینامیکی پدیده ها ندارم .

ملاحظه کنید که تک تک عبارات بکاررفته دراین مثال حکایت از مداخله دارد .این مداخله بنظر میرسد که ابتدا در زیرسیستم جمعیتی این کشور صورت گرفته است  ولی دیری نپائید که پیامدهای آن دامن کل سیستم دربرگرفت .حال بیشتر توضیح میدهم :

در واقع نتیجه مداخلات فوق هم سریع وهم مهیج بود .نرخ زاد وولد بطور جهشی وناگهانی به چهل درهزار در سال رسید .خب قضاوت شما چیست ؟آیا دیکتاتورحاکم ،در سیاستها وتصمیم گیریهایش پیروز شد ؟ ظاهرا بله ایشان موفق شد نرخ زاد وولد را کنترل کند ولی این یک قضاوت احساسی است ونه واقع گرایانه ! دلیل آن این است که بازی با قوانین طبیعت شوخی بردار نیست .تغییر ناگهانی محکوم به شکست است واصرار برآن پس گردنی بدنبال دارد .(دردروس آینده به زبان ریاضی اثبات خواهد شد ).

حوصله میخواهم که بگم پایان ماجرا خواندنی است ! چندین ماه از این افزایش ناگهانی در نرخ زاد وولد نگذشته بود که روند تغییرات معکوس شد واین متغیر شروع به افت کرد وروند نزولی پیشه کرد . نتیجه این شد که در سال 1970 یعنی فقط چهار سال بعد نرخ زاد وولد به 20 درهزار درسال رسید.

دراینجا سوالی دارم : بنظر شما این کاهش چه پیامی به سیاستمداران میدهد ؟ (همین دوپاراگراف قبل گفتم کیفیت تغییر چگونه باید باشد )

با وجود اینکه سیاست افزایش نرخ به اجبار وبا زور دیکتاتور چاوشسکو ادامه داشت ولی مگر میتوان به ناموس طبیعت اهانت کرد ودر امان ماند؟نرخ زاد وولد سیر نزولی در پیش گرفته بود وجنگ دیکتاتور با قانون ، حسابی درگرفته بود .نشون به همان نشون که نرخ زاد وولد در سال 1989 به 16 در هزار در سال یعنی تقریبا به همان مقدار 23 سال پیش رسیده بود ودرواقع چاوشسکوبازنده این جنگ شده بود ولی مگر طبیعت به همین نتیجه بسنده کرد ؟ مگر چه اتفاقی افتاد ؟

سیستم اجتماعی مورد بحث ، به مداخلات رژیم دیکتاتوری حاکم بررومانی به گونه ای پاسخ گفت که هیچوقت چاوشسکوپیش بینی نکرده بود ! مردم رومانی بالاخره روشهائی برای مقابله با سیوسسکو یافتند .روشهای دیگری بجز آنچه که زمانی برای جلوگیری از بارداری مرسوم بود پیدا کردند.آنها داروها وادوات جلوگیری را از دیگر کشورها قاچاق کردند .زنان بیچاره سقط جنین  غیر بهداشتی وبعضاً بچه اندازی در خیابانها را در پیش گرفتند ونتیجتا مرگ ومیر ناشی از این روشها سه برابر دوره 1965 تا 1967 یعنی دوران طلائی حکومت جناب دیکتاتور شد . هولناکتر از این 300درصد شدن نرخ مرگ ومیر نوزادان و20 درصد افزایش نرخ مرگ ومیر کودکان بود. خب لزومی ندارد که بگم نتیجه نهائی چه شد . اما قضیه به همینجا خاتمه نیافت .مردم رومانی از جمله فقیرترین مردم اروپائی شده وبعد خانوار آنها نیز بعلت عدم استطاعت مالی بسیار کوچک شده بود .بعضی از آنها حتی قدرت نگهداری از بچه را نداشتند.خیلی از آنها با خانواده وفامیل در آپارتمانهای پرازدحام زندگی میکردند .اشتغال به کمترین مقدار خود رسیده بود ودرآمدها بسیار کم .خیلی از مردم بچه های خود را به پرورشگاهها سپردند .سیاستهای دولت نه تنها باعث روگردانی مردم از کنترل زاد وولدشان نمیشد بلکه باعث ایجاد خشم وغضب آنها بر علیه سیاستهای دیکتاتوری رژیم شد. درسال 1989 که دیوار برلین فروریخت ورژیمهای توتالیتر اروپای شرقی سرنگون شدند ، مردم رومانی تنها ملتی بودند که انفلاب مخملی آنها خونین شد .دراین سال چاوشسکوی منفور وزنش نهایتا تیرباران شدند.جسدهای خونین آنها در محوطه کاخ ریاست جمهوری رها شده بود واین صحنه بصورت زنده از شبکه های تلویزیونی سراسر رومانی پخش شد .اولین قانونی که بلافاصله بعد از سرنگونی چاوشسکو به حالت تعلیق درآمد ممنوعیت سقط جنین بود . نرخ زادوولد که قبلا کاهش یافته بود به این وسیله بازهم کاهش یافت بگونه ایکه در اواسط دهه 1990  در کشور رومانی ، نرخ زاد وولد از نرخ مرگ ومیر کمتر شده بود .

مثال فوق پیامهای متعددی در بطن خود دارد که امیدوارم علیرغم ساده بودن متن بارها وبارها خوانده شود تا بتوانیم در دروس آینده آنها را به زبان قابل قبول علم مجددا ارائه نمائیم .                        

                                   زمینه اصلی این درس از کتاب سیستمهای دینامیک  بقلم جان استرمن گرفته شده ولی توضیح وتفسیر بقلم نگارنده است .


 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیستم شهریور 1389ساعت 0:34  توسط علیرضا مسعودی   | 


این جهان کوه است وفعل ما ندا     سوی ما آید نداها را صدا               مولوی
 یک سال وقفه در نوشتن دردنیای مجازی کافی بود تا تصمیم بگیرم  به مطالب وموضوعاتی که قراراست بنویسم سمت وسو دهم. ازطرف دیگر فراموش نکرده ام که عنوان این وبلاگ تفکرسیستمی بوده وچه عالی است که همه موضوعات را با این رویکرد بررسی کنیم .تصمیم به انسجام مطاالب وموضوعات، انگیزه های مهمتری نیز دارد که به دو گروه بازدید کننده این وبلاگ برمیگردد:

الف  - تعدادی از بازدیدکنندگان دانشجویان عزیزی هستند که درتابستان اقدام به انتخاب این درس تحت عنوان شبیه سازی سیستمها با اینجانب انتخاب کرده اند .بنابراین مطالب بگونه ای ارائه خواهد شد که این گروه از بازدیدکنندگان را اقناع نماید .

ب انگیزه اصلی اینجانب ازایجاد وبلاگی تحت این عنوان،تجزیه وتحلیل مطالب وموضوعات روز با نگرش سیستمی بوده است که تاکنون در انجام این کارموفق نبوده ام ولی این بار با انگیزه قویتری شروع کرده ام .

این طیف از بازدیدکنندگان میتوانند از کمترین تحصیلات برخوردار باشند واز لذت این نوع تفکر بهره مند گردند. مطمئن هستم  که از میان این طیف از افراد عاشقانی هستند که هرچند ازنظر تعداد کمند ولی ما را در انجام یک رسالت خطیر یاری خواهند کرد که درصورت استقبال،با انجام یک برنامه هدفمند ، کاررا با برگزاری جلسات حضوری ادامه خواهم داد.

با توجه به توضیحات فوق برنامه مقدماتی اینجانب این است که در هر هفته یک درس بصورت سریال با زبانی ساده ارائه گردد.درهر درس سعی خواهیم کرد مسائل وموضوعات روز را (مخصوصا اقتصادی واجتماعی ) بارویکرد سیستمی تجزیه وتحلیل نمائیم .کسانی که علاقه مند هستند میتوانند با گذاشتن کامنت مراتب علاقه مندی خود را اعلام کنند تا یک بسته نرم افزار تخصصی  برایشان بصورت رایگان ارسال نمایم .زیرا بعد ازچند درس استفاده از آن جهت اجرای مدل بصورت کامپیوتری الزامی  خواهد بود. دراینجا به عنوان یک مقدمه  توجه دوستان را به نکات زیر جلب مینمایم :

1 سابقه  تاریخی گرایش به تفکر سیستمی با عناوین فلسفی مختلف به دوران سقراط وافلاطون برمیگردد.به زبان دیگر تفکر سیستمی ریشه در ساختار وماهیت رفتار پدیده ها دارد ولی ما به دورانی زنده ایم که پیشرفت تکنولوژی کاربرد این طرز تفکر را به عنوان یک روش تحقیق وپژوهش میسر کرده است .البته اگرچه این نوع تفکربرای جامعه تحصیلکرده وقشر دانشگاهی ما هنوز جدید بنظر میرسد اما باید بدانیم که قدمت آن در کشورهای توسعه یافته ای مانند آمریکا به سال 1956 توسط آقای دکتر فورستر از دانشگاه MIT  برمیگردد.این تاریخچه را در یک درس یا دریک فایل فشرده برای علاقه مندان ارسال خواهم کرد .

2 تفکر سیستمی هدف نیست بلکه دقیقا ابزاری است که فهم ودرک دنیای پیچیده اطراف ما را آسان میکند .بنابراین نباید درهمین قدم اول اسیر احساس شویم وازرسالت خود دور. این دنیای پیچیده همه را احاطه کرده است لذا همه ما دراین اسارت یک فصل مشترک داریم ولی مسئله این است که علاقه ما کاملامتفاوت وهرکدام از ما وجهی از وجوه مختلف پدیده ها را میبینیم .فصل مشترک دیگر ما این است که همه ما میخواهیم این دنیای محیط برخود را بفهمیم .با این اوصاف به ابزاری نیاز داریم که به دلخواه میتواند تغییرشکل واندازه دهد وساختار والمانهای تشکیل دهنده اش یکسان است وبه همین دلیل میتواند دردست هرکس قرارگیرد وبه دلخواه بکاررود .این ابزار  چیزی جز رویکرد دینایکی پدیده ها نیست .بنابراین نگوئید تخصص من ادبیات است یا جامعه شناسی  پس نمیتوانم این ابزار را برای درک روح حاکم بر یک قطعه شعری از یک شاعر بکارببرم .شما هر تخصصی که دارید برای بدست آوردن داده های اولیه ، مورد استفاده قرار میگیرد ولی تجزیه وتحلیل ونتیجه گیری دارای چارچوبی است که قصد داریم آن را ارائه نمائیم .

3 ما درجامعه ای زندگی میکنیم که از دوران کودکی احساس را بعنوان یک حائل ومانع برای دیدن واقعیتها به ما خورانده اند.درتحقیق وپژوهش موفق نیستیم واساسا اعتقادی نداریم وبه همین دلیل به برنامه ریزی ایمان نداشته ودرزندگی هیچ استراتژی خاصی نداریم وباری به هرجهت از کنار هر رویدادی از جمله زندگی ،مرگ وتولد میگذریم .پروفسور فورستر اعتقاد دارد در تمام جوامع میبایست این تفکر جهت مقابله با برخورد احساسی با پدید ه ها آموزش داده شده ونهادینه شود وبه همین دلیل آموزش از سطوح ابتدائی وحتی پیش دیستانی را پیشنهاد میکند. ما نیز باید به فرزندان خود آموزش دهیم که هیچ چیز بی دلیل ایجاد نمیشود وازبین نمیرود ودراین رابطه یک سلسله روابط علّی (علت ومعلولی ) حاکم است تا به این ترتیب این تفکر در جامعه نهادینه شود.

4 اگرچه این نوع تفکروکار برد آن بعنوان یک ابزار پژوهشی  دارای زیربنای  ریاضی در سطوح عالی است ولی فراگیری آن بسیار لذتبخش ولذا آسان است .بنابراین نباید دراین رابطه نگران بود زیرا همانطوریکه ذکرآن رفت به مدد پیشرفت تکنولوژی ومخصوصا نرم افزارهائی که بعدا معرفی میکنم  این معضل برطرف شده وهرکس با هرسطحی از تحصیلات درصورت علاقه به تحقیق وپژوهش قادر به فراگیری استفاده ازاین ابزار بوده وحتی میتواند به افراد خرد سال ، آموزشهای مخصوص ودرنظر گرفته برای این سنین را بدهد.

5 استفاده از این رویکرد در مورد سیستمهای خطی در رشته های مهندسی برق ، مکانیک ،شیمی ، ساختمان و.... از سالها پیش شروع شده است ولی آنچه به این رویکرد اهمیت واعتبار داده است ، کاربرد آن دررشته های علوم انسانی است .زیرا همه میدانیم که علوم انسانی به دلیل عدم ارائه یک راه حل قابل کاربرد در همه زمانها ومکانها ، علوم ناموفق وشکست خورده لقب گرفته است اما بعدا در دروس آتی متوجه خواهید شد که این رویکرد، تز ناموفق بودن علوم انسانی را به چالش گرفته است . به همین دلیل ما دوست داریم سهم بیشتری از این چالش را به خود وجامعه علمی خود اختصاص دهیم .

    یک نکته جالب این است که اگر دوستان ابراز علاقه به فراگیری وآموزش نمایند بعداز آشنائی با این رویکرد متوجه خواهند شد که چارچوب اصلی این تفکر شعری است از مولوی که بصورت گزیده در بالای این مطلب آمده است . در پایان لازم به ذکرمیدانم که ضرورت ادامه این بحث ارائه نقطه نظرات خوانندگان گرامی است.واگر بصورت گروهی اعلام آمادگی نمایند  میتوان راهکار بهتری برای آموزش پیدا کرد .


 

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم تیر 1389ساعت 5:12  توسط علیرضا مسعودی   | 


عليرضا مسعودي                                 مناظره احمدي نژاد وكروبي همه چيز را زير سوال برد       

كاري كه امثال خاتمي آگاهانه ميخواستند انجام دهند شك ندارم با رويكردي كه احمدي نژاد دنبال ميكند نا آگاهانه در دومرحله ولي زود هنگام تحقق خواهد يافت .اگر ضربه گيرهاي تزوير و مؤلفه ناآگاهي عمومي وجود نداشت كار به اينجا نميكشيد و زودتراز اين ،روبسپيرهائي براي به زير گيوتين بردن سر دانتونها اقدام ميكردند !!!

اما ما نگرانيم ...


 

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم خرداد 1388ساعت 2:12  توسط علیرضا مسعودی   | 


علیرضا مسعودی

اميدووارم سال نو را به فال تغيير نيك بدانيم وجشن بگيريم وتبريك بگوئيم وگرنه آب راكد چاره اي جزتحمل پوشش سبزگونه اي با بوي تعفن ندارد .ولي ميدانم كه اين ، اميد واهي بيش نيست چيزي شبيه يك روياي كودكانه  لذا هيچ چيز به اندازه تبريك سال نو برايم چندش آور وبي معني نيست .بهانه اي براي آشگار سازي حماقت بيشتر وگرنه هيچ چيز عوض نشده است .جالب اينجاست آنچه عوض شده نه پيداست ونه بهانه اي است براي عريان كردن .

 براين اساس وبه مناسبت تغييرات اعتباري ونه بيشتر ، ميخواهم كمي از چرائي نوشتن بنويسم ..اين چند روزه همه مردم از هر قشري سعي كرده اند يك خبر را با ظاهري آرايش كرده به آنانكه دوستشان دارند مخابره كنند وآن چيزي جز تغيير نبوده است كه دنبله تبريك را نيز يدك مي كشد .هميشه براين اعتقاد بوده ام كه طبيعت حامل بهتربن پيامها بوده ودرقاموس خود بهترين قوانين را نهفته دارد .طبيعت بيرون كه من براي خودم آن را طبيعتي كلان تعبيركرده ام با قوانيني تدوين يافته كه رشته آنان تاروپودهاي يك طبيعت كوچك شده را در درون هويت مي بخشد ومن آن را براي خودم طبيعت خرد نام گذاري كرده ام .وقتي با چشم مسلح به درون نگاه ميكني انگار كه تلسكوپ  برداشتي وبه درون كهكشانها نفوذ پيدا كرده اي .

نا گهان بي اختيار سلاح از دست از دست مي افتد ومن خود را در ميان دو بي نهايت معلق واسيريك بي وزني  غريبي مي يابم .وقتي از پوسته ظاهري عبور ميكنم، تا بينهايت لايه هاي پيازين مرا در خود احاطه كرده اند وسعي من در كنار زدن اين لايه ها براي رسيدن به خودم بي نتيجه مي ماند .حس غريبي من را به وادي خطرناك بي هويتي فراميخواند وهمين علم وهوشياري طبيعي يك سره از مسيردرست منحرفم ميكند وانگيزه كنارزدن آن لايه هاي تودرتو را ازمن سلب نموده وناگهان بر ميگردم ويك دست كت وشلوار به خياط واقع در خيابان جنگل سفارش دوخت ميدهم وتا كيد ميكنم كه كمي از آخرين لايه ي  در معرض ديد گشاده تر باشد تا ديگر وهيچوقت ديگر ، عجولانه مسافرت نكنم وبه ميمنت اين پوستين مصنوعي ساخته خياط جنگل به دوستان پيامي مخابره كنم وبگويم سال نو مبارك واين عمل را چهل سال است كه تكرار ميكنم

وقتي به اطرافم  نگاه ميكنم ، عميقا نگاه ميكنم هيچ موجودي را احمقتر از خودم نميبينم ! مار كه نزد آدميان منفور است را ميبينم كه ميداند واعتقاد دارد براي نو شدن ، براي زيبا شدن بايد پوست انداخت وخود را در پوستين سخت  محاط كردن بهانه اي براي تبريك نيست بايد عريان شد .نميدانم شايد راهي پيدا كرده است اين موجود دوپاي سياست ورز تا بدين شيوه براي زشتي هاي خود سرپوشي پيدا نمايد ولي مطمئنم كه اين ديگر تغيير نيست لاجرم تبريك بي معني است .

من فقط به انگيزه كنار زدن اين لايه ها مينويسم .مينويسم براي عريان شدن .دوست دارم نوروز را تبريك بگويم ، حقيقت را بفهمم . هر گامي دراين راستا يعني كشف چگونگي ارتباط چيزي كه برايم مهم است با آنچه كه فضاي جهلم را شكل ميدهد .كوچك شدن دايره فضاي جهل معادل است با بزرگ شدن مجموعه حقايق آشكار شده .سؤالاتم هرروز بيشتر ميشود باور كنيد بدترين حس، در بهترين وضعيت قابل قبول منو مچاله ميكند .حقيقت چيست ؟ هرچه هست زيباست و در لابلاي مجموعه اي ازلايه هاي  انباشته چهل سالگي پنهان شده است !!! رسالت من اين است . رسالت ما اين است . ما عملكردي اغواكننده براي فرزندانمان داريم .آنها نيز خواهند فهميد . 


 

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم فروردین 1388ساعت 1:30  توسط علیرضا مسعودی   | 


علیرضا مسعودی       اگربرخلاف افکارقرنتان حرکت کنید برتان خواهند انداخت ! ناپلئون
گويا سردادن شعارهاي بزرگ وبي ضمانت اجرائي وبي تعهد انجام ،تمامي ندارد .عصرانقلاب بي ترديد جذبه هاي خاصي دارد كه فرد را به بي نظمي در تمام امور هدايت ميكند .اموري كه نطفه اي در درون دارد وبي هيچ قيد زماني وهيچ اتكائي به آن ميجوشد ودر فضاي فكر منفجر ميشود وچون ظرفي ندارد تا در آن پخته شود لاجرم خود را در قد وقيافه شعار نمايان ميسازد .آيا زمان آن نرسيده است تا از آسمان روياها به زمين واقعيتها فرود آئيم ؟

گذشته گرائي وچسبيدن به آن ويژگي ديگري است كه عليرغم اظهار انزجاردر ذات وسرشت ما لانه كرده است وشايد قرنها بگذرد وما اراده اي به تغيير از خود نشان ندهيم .

از تفكر تعريف تطبيق يافته اي با زمان نداريم وزمان را از الزامات حركت نميدانيم ولي حركت را به حق عامل سلب آرامش ميدانيم غافل از اينكه ايجاد آرامش مطلق تعريف دقيقي از مرگ است !.

تفكر را كالائي ميدانيم قابل توليد ، توزيع ومصرف و بنگاههاي توليد آن را افراد . در جوامع پيشرفته اين افراد همان احزابند ودر جوامع عقب مانده ودر حال توسعه افراد آنهائي هستند كه خود را به شكلهاي مختلف به ديگران تحميل كرده اند تا توليدات خود را به قيمت گزاف مرگ فكري مردم معامله كنند .به عبارت ديگر مغز متفكر جامعه ومردم قلمداد ميشوند ومردم نيز در راستاي اداي دين بيشتربه افكار آنها قداست ميبخشند به اين اعتبار كه آرامش ميگيرند به عبارت ديگر فضاي فكري قديس خود را آرامگاه فكري خود ميسازند تا درآن دفن شوند . ما در چنين فضائي زندگي ميكنيم .يكي از اصلاحات سخن ميراند وديگري مدام از انقلاب وفروپاشي دم ميزند ؟!!!  سرنوشت ما سرنوشت من آه سرنوشت وطن ! چگونه تورا رقم زده اند ؟


+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1387ساعت 0:17  توسط علیرضا مسعودی   | 


علیرضا مسعودی                       

مدتي است كه شاهد تحولات اساسي وزيربنائي در حيطه هاي مختلف زندگي بشر امروز هستيم .گروههاي مختلف اپوزيسيون غرب ونظام سرمايه داري هر يك به گونه اي اين تحولات را به نفع خود تعبيروتفسيرمينمايند .رهبران نظامهاي سرمايه داري ضمن بستري وتزريق سرمهاي حاوي دلاردر كنار تخت بيمار خود مشغول مطالعه كتاب كاپيتال ماركسند ودراين هياهوي سرنوشت ساز، رهبران ايران درحال تبيين وتبليغ سند چشم انداز بيست ساله اند .

تصور ميكنم سردرگمي امروز بشر حكايت از صدها نقطه عطف درمسير حركت رو به جلوي(اگردرست باشد) او در عرصه هاي مختلف دارد وعوامل متعددي سبب گشته است تا هربحران جديد وپيش رو بسيار متفاوت از گذشته باشد .توگوئي تجربه بشر در سپري كردن دورانهاي ماقبل ومابعد از عصركشاورزي مانند عصرسرمايه وظهور عصراطلاعات چراغ راه آينده نشده است !(شايد لازم باشد عبرتها از آينده گرفته شود.)

در گوشه وكنار اين جهان درهم تنيده شده صداهاي بيم واميد بينائي انسان ديروز را به يك افق خاكستري متصل كرده است ومن مانده ام كه چگونه در امتداد يك افق بيست ساله اين همه متغير غيرقابل كنترل به انساني گريزان از محيط خويش سپرده شود.امروز حقيقت بيش از هرزمان ديگري خود را در ميان گرد وغبار ناشي از خشم وهياهو دفن شده است .بيچاره انسان،بيشتراز موش مورد تجاوز كنجكاويهاي جاه طلبانه خود قرارگرفته است...


+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم اسفند 1387ساعت 21:7  توسط علیرضا مسعودی   | 

سلام

دارم خطوط قرمز وسبز را فراموش میکنم !!!

کار به جائی رسید که  دانیل ارتگا بحران اقتصادی غرب را عذاب الهی میداند وگستاخانه خدا را متهم کرده است  و عده ای طبق معمول بی اطلاع از قوانین جاری طبیعی  دوست دارند دست مارکس را به نشانه قهرمانی بالا ببرند !!!

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام مهر 1387ساعت 8:58  توسط علیرضا مسعودی   | 


علیرضا مسعودی                   با تشکر از دوستانی که مرحمت داشتند ودارند.
آیا وبلاگها خواهند مرد؟ موضوعی که مدتهاست ذهنم را مشغول کرده است .مرگ یک وبلاگ مرگ یک آدم نیست .مرگ وبلاگ حتی مرگ یک روزنامه یا یک حزب یا یک گروه نیست .مرگ وبلاگ را جدی بگیریم ....
+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم مهر 1387ساعت 6:57  توسط علیرضا مسعودی   |