تبليغاتX
تفکر سیستمی(فناوری اطلاعات وتحلیل سیستم)

تفکر سیستمی(فناوری اطلاعات وتحلیل سیستم)

تجزیه وتحلیل مسائل اقتصادی واجتماعی با نگرش سیستمی وبا استفاده از فناوریهای جدید


علیرضا مسعودی                                  دوس دارم این مطلب رابه بچه های مشهد تقدیم کنم  


شاید داستان زیستن موجودی در یک گوشه غار وگهگاهی به تنوع بر شاخه درختی آویزان شدن جهت استمرار بقاء خود از غم انگیزترین داستانهائی باشد که تا کنون شاید آن را نخوانده ایم . بعضی ها براین عقیده اندآن موجود قبل از گرفتار آمدن به آن سرنوشت در بهترین وضعیت بسر میبرده است و به  دلیل عقوبت خداوندی محکوم به گذراندن حبس ابدی در دنیائی کاملا متفاوت شده است .

نمیدانم  آن موجود محبوس ،که  برای ممانعت از ایجاد حالت شرمساری در مقابل همنوع خود، مجبور به استفاده از پوششهای پوستین ویا علفگونه بر شرمگاههای خودبود آیا  به این موضوع می اندیشید که چرا براو چنین رواکردند یا نه ؟ولی اطلاعات انسان امروز  میگوید که اولین خطای وی یا به عبارت امروزیها اولین عبور وی از خط قرمز (نباید ) سرنوشت شومی را برای او رقم زده است .

نمیدانم آیا آن موجود متمایز بنام انسان وقتی به اتهام همان اولین عبور محکوم به یک حبس ابدی شد میدانست که پایه های ایدئولوژی مبتنی بر نباید ضمن گسترش به بایدها در هزاره های دور  اینچنین کمر اورا خواهد شکست ؟

ونمیدانم آیا در صورت آگاهی از رنج محتوم آینده چرا تصمیم دیگری یا بهتری نگرفت ؟

من از دور انسانی را میبینم که    

  بخاطر نزول عقوبت تبعید زانوی غم در بغل ، زندگی خود را بر پایه های ترس بنا نهاد ولی نمیدانم آیا گزینه دیگری جز قرار گرفتن بر صراطی  منتهی به ترس داشته است یا خیر ؟

همه اشارات وسوالات فوق حکایت از حکومت تاریکی مطلق بر فضای اندیشه موجودی است که در ابتدای مسیر زندگی خود بوده و در ادامه این تاریکی متناوبا با سوسوئی میرانده توام بوده است. چه در غیر این صورت به بهانه فرار از ترس به ترس پناه نمیبرد!

فکر میکنم  برجسته ترین عنصر درحوزه  اندیشه وتفکرات دینی انسان در طول تاریخ ترس بوده است وهمین عنصر یرجسته تبدیل به خصوصی ترین ویژگیر انسان پست مدرن شده وباعث شده دید او بر روی واقعیتهای پیرامونش  کورشود .

در واقع هنوز این پرسش بجا مانده از دوران طفولیت بشر بی پاسخ مانده است که واقعا انسان در طول دوران موجودیت خود چه هدفی را دنبال کرده ومیکند که حاضر است  این چنین بی پروا به متولیان دین ومذهب باج بدهد ؟  من فکر میکنم یکی ازهزینه های گزاف تحمیل شده بر انسان بعلت وجود عنصر ترس ، طرح وایجاد حوزه های فکری از قبیل حوزه معرفت دینی است .انسان امروز با زدن  اینگونه برچسبها بر روش دست یافتن به حقیقت سعی کرده است خود را از خطر گرفتار شدن به عقوبتی که سلف خود را به بند کشیده است برهاند وجالب است گهگاهی  هم خود را جلوتر از زمان وعصر خود نیز معرفی میکند.

بر همین اساس است که وقتی از وحدت یا نقطه پایان ایدئولوژیها سخن گفته میشود بعلت وجود همان عنصر ترس فریاد میزند که پس آنگاه چگونه ما را کفن ودفن خواهند کرد؟ راستش را بخواهید من احساس میکنم که دیگر دیر شده است تا با رسیدن به یک وحدت در حوزه های مختلف  ووضع  قانون واحدی برای حصول آرامش ، دلخوش کنیم .گرچه معتقدم در نهایت قانون واحدی بر ابناء بشر حاکم خواهد شد تا در پرتو آن بی دغدغه در یک آرامش  کامل بتواند به موجودیت خود در گذشته وحال بیندیشد .

وحدت جهانی سرنوشت محتوم  ماست ولی یک شرط دارد وآن عبور از حاکریز ترس است وطبیعی است آنهائی که با دست خود جنین خاکریزهائی را بنا کردند در زیر آنها مدفون خواهند شد ......   


 

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم تیر 1387ساعت 0:24  توسط علیرضا مسعودی   | 


علیرضا مسعودی                                                     تقدیم به آنها که میبینند و میروند


در یک پاسخ کلی فعلا فقط چند سوال مطرح میکنم :

با توجه به نیازهای کدام انسان به جرات میگوئیم همیشه دو دیوار به نام باید ونباید، اورا تا ابد هدایت می کند ؟

چرا باید نیازهای حال را با ابزارهای آینده برآورده کرد ؟میخواهم بگویم ما در آینده ابزارهای بسیار قدرتمندی در اختیار خواهیم داشت  ومیتوانم اینطور منظورم را برسانم  که مثلا آیا منطقی است که در این عصر برای رفتن به مدرسه از هواپیما استفاده کنیم ؟ابزارهای آینده نیازهای آینده را مرتفع میکنند وحال باید دید نیاز آینده چیست ؟

وقتی که نیازهای انسان آینده تغییر وبکلی دگرگون شوند آیا فکر نمیکنید ما خلع سلاح خواهیم شد ؟همه حرف ما این است که نه تنها باید برای خود سپرهای دفاعی تدارک دید بلکه باید در زیر یک چتر جهانی، بی دغدغه منطقه ای وجغرافیائی خود را در امان نگاه داریم .

من برای این اعتراضات نام نامانوسی مانند بی اقدامی های موجه یا اقدامهای بی موجه انتخاب میکنم .

وقتی که دیوارهائی که امروز در سایه آنها در امن هستیم فروریزند درآینده باید به کدام مامن پناه برد ؟به عبارت دیگر با کدام اطمینان میخواهید به آینده وارد شوید ؟ آیا کمربندی برای خودمان گذاشته ایم تا با بستن آن با اطمینان در ماشین ایدئولوژی فرضیتان سوار شویم ؟ماشینی که به دست خود، سپر بلای آن را کنده و دور انداخته اید ؟و......

به گمانم انسان امروز با در نظرگرفتن ملاحظات ریشه دوانده در سنت و تعارفاتی که چون زنجیر اورا به گذشته متصل کرده است قصد ندارد چشم بگشاید و ببیند پست مدرینیسم دیگر با کسی تعارف ندارد.پست مدرنیسم با درهم شکستن هر ابزار فکری وتکنولوژیک زاییده مدرنیته قرن بیستم قصد دارد به سوالات اساسی انسان پاسخ گوید ودر این راستا همه ایدئولوژیها را در یک ظرف ریخته وترکیب میکند تا شاید بتواند از دل آنها پاسخهائی را بیرون کشد .فقط مشکل اینجاست که آیا دوباره شاهد ظهور یک ایدئولوژی مسلط خواهیم بود تا انسان خسته از راه رسیده به قرن جدید را به ستوه آورد ؟!

ادامه در پست بعد ...


+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم خرداد 1387ساعت 15:21  توسط علیرضا مسعودی   | 


علیرضا مسعودی                                                     تقدیم به یگانه فرزندم سحر
من در یک هفته گذشته نسبت به وعده داده شده بیکار ننشسته وبی تفاوت نگذشتم .ضمن انجام کارهای مختلف لحظه ای از موضوع آینده پژوهی غافل نبودم .بگذارید یک اعتراف جالب بکنم . من با یک پارادکس مواجه شدم .به عبارت دیگر خودم خلاف آنچه که تاکنون به آن میبالیدم حرکت کردم ولی با همه این احوال دوست دارم به این حرکت ادامه دهم .آنچه که تاکنون به آن می اندیشیدم والآن نیز می اندیشم این است که ایدئولوژیها همه یک نقطه پایان دارند.منظورم مرگ ایئولوژیها نیست بلکه حد آنهاست .قبلا نیز گفتم که همه به یک نقطه میل میکنند.که البته آن حد خود یک ایدئولوژی بخصوصی نیست .بلکه نقطه عریانی است که همه حقایق خود را در معرض دید بشر قرار خواهند داد ومن مدعی هستم که قرن آینده چنین ویژگی دارد .در قرن آینده بشر به چنان بلوغ فکری خواهد رسید که از ساخت وساز قالبهای فکری برای جهت دادن به زندگیش بی نیاز خواهد شد. به تعبیر دیگر ما در آینده در عالم واقعیتها زندگی خواهیم کرد ولذا هیچ بایدی نه قابل تحمیل است ونه شایسته پذیرش .من در این زمینه به مطالعات وتحقیقات خود ادامه دادم وهمین تحقیقات زمینه ایجاد یک تئوری در ذهنم شد وآن این است که گرچه میتوان از گذشته عبرت گرفت ولی آینده درسی است که به ما روش پیدا کردن نقطه مطلوب زندگی را در حال حاضر به انسان می آموزد.

حال من به یک تناقض برخوردم وآن این است که اگر ما بتوانیم هرچند به تقریب آینده را کشف کنیم آنگاه بصورت اتوماتیک برای تعیین مسیر مطلوب زندگی برای فرد وجمع نسخه هائی می پیچیم که به مانند گذشته در قالب باید ونباید قابل تبیین هستند واین یعنی زمینه پیدایش یک ایدئولوژی وحال آنکه من مدعی از بین رفتن ایدئولوژیها شده بودم .سوال من این است چگونه میتوان از این بحران رهائی پیدا کرد؟به تعبیر دیگر چگونه میتوان مسیر مطلوب زندگی انسان فردا را بدون تبیین باید ها ونبایدها تعیین کرد؟ من برای انسان فردا آینده ای عاری از کشت وکشتار میبینم ولی نگران ظهور ایئولوژیهای جدیدم .زیرا شاید در این صورت به مراتب بیرحمانه تر از ایدئولوزیهای متکی به مذاهب الهی حکم به کشتار دهند؟!!! آیا دوباره بخاطر عدم توجه به باید ونیایدی دیگر سنگسار نخواهیم شد ؟ آیا مبنای عینی تر وبی رحمانه تری برای از میان برداشتن گروههای انسانی ظهور نخواهد کرد ؟ من که در میان این تناقضها فعلا گرفتارم .شما چگونه فکر میکنید ؟

لازم به ذکر است که اصل موضوع آینده پژوهی به منظور تعیین مسیر مطلوب زندگی انسان هر عصر اختراع انسان امروز نیست واتفاقا به گذشته های دور برمیگردد .وقتی که انسانها برای رام کردن کردنکشان عصر خود مجبور به اختراع قیامت شدند ؟!!!!!

موضوع را ادامه خواهم داد ....


+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم خرداد 1387ساعت 2:4  توسط علیرضا مسعودی   | 


علیرضا مسعودی                        تقدیم به روان پاک ریش سفیدان قبل وسیاستمداران حال


با سلام به همه مردم

این بحث دیگه کمتر جنبه سیستمی دارد گرچه به شکلی ربطش خواهم داد اما تقریبا ادامه نامه ای است که در دوپست گذشته منتشر کردم .

سوال اساسی این است که آیا چنانکه ریش سفیدان وحتی روشنفکران فعلی توصیه میکردند ومیکنندباید برای اینکه آینده را بهتر ببینیم باید ازتجربه های گذشته چراغی بسازیم ؟پاسخ من آری وتااندازه زیادی نه میباشد ودوست دارم این تئوری را دنبال کنم که "از آینده درس بگیریم و یا آقایان بگیرید " .نظر شما چیست ؟

تا اینجارا داشته باشید .مطلب را ادامه خواهم داد وفعلا غرض این بود که از فضای وحشتناک سه شب پیش بیام بیرون .فعلا بدرود .


+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387ساعت 13:48  توسط علیرضا مسعودی   | 


علیرضا مسعودی


سلام به  تمام دوستانی که این مطلب را میخوانند.

وعده داده بودم در این روز مراسمی برگزار میکنیم . با توجه به اینکه اولین سال میخواستیم برگزاری این مراسم را تجربه کنیم سعی کردم همه تدارکات لازم را ببینم ولی پنج روز قبل مراسم توسط فرمانداری لفو شد وظاهرا ما باید منتظر بررسی ها بمانیم .پوزش میخوام واز طرف دیگر اتفاق بدی برام پیش آمد وفعلا این را داشته باشید که :

      تو نیکی میکن و در دجله انداز       که ایزد در بیابانت دهد باز

                                        از همه مجددا پوزش میخواهم  

از چهارشنبه تا پنچشنبه شب چیزی در حدود ۱۰۰۰ کیلومتر رانندگی کردم .خسته بودم و فقط تا رسیدن به منزل ۵ کیلومتر مانده بود که در مسیر امیدیه - ماهشهر به یک پژو ۴۰۵ برخورد کردم .شش سرنشین داشت ومن تنها بودم .ظاهرا یکی از خانمهای سرنشین پژو باردار بود.به این ترتیب هفت نفر محسوب میشوند. هر دو از جاده منحرف شدیم . ماشین مقابل بعد ار دو معلق بصورت عادی متوقف شد (روی چهارچرخ) .ماشین من بعد از اینکه کیسه های هوا عمل کرد وباز شد وانحراف از مسیر بدون اینکه واژگون شود وبخاطر حجم زیاد خاک نرم به آرامی متوقف شد .فقط فشار زیاد خروج کیسه هوا باعث سوختگی مختصر دست راستم شد. از همه جزئیات دیگر میگذرم وفقط لازم میدانم بگویم من یک آدم خیلی مذهبی نیستم اما من وخانمم در زندگی چند اصل داریم که یکی کمک ماهیانه بصورت نقدی وغیر نقدی به فقراست حتی اگر خودمان نداشته باشیم ودوم عدم آزار واذیت دیگران بوده وچه بسا در مواردی در مقابل بدی اقدامات خوب پشیمان کننده برای طرف مقابل انجام میدهیم .همه اینها را گفتم تا بگویم من دیشب برام مسلم شد که قدرت حاکمیت قانون در طبیعت چیزی نیست که بتوان آن را با اصول وچهار چوب یک مدهب خاص مقایسه کرد . آفریدگار یک خاصیت خود کنترل شوندگی به طبیعت داده است (  self controling )  که به هر عامل برهم زننده نظم آن را به زانو در می آورد.در اینجا مجالی نیست که به این مسائل بپردازم ولی باور کنید من دیشب در یک بیابان فهمیدم که تو نیکی میکن و .......    یعنی چی .زیرا :

۱ - عمل کردن کیسه هوا به موقع .

۲ - اکثر تصادفات اینجوری با ۴۰۵ با آتش سوزی همراه است که در آن صورت هفت نقر قربانی خطای اینجانب میشد .(خدارا شکر که نشد)

۳ - وجود حجم انبوه خاک باعث توقف هر دو ماشین شد وگرنه برخورد با لوله های نفت ومخصوصا گاز عواقب وحشتناکی برایمان داشت وقبل از هر چیز به دلیل اینکه این لوله ها با زمین حدود یک متر فاصله دارند هردو زیر آنها پرس میشدیم .

۴ -  بعضیها میگویند هم وطنان عزیز عربمان در چنین مواقعی از خود خویشتن داری نشان نمیدهند و به دلیل اهمیتی که به زندگی میدهند که درست هم هست  قبل از اینکه چیزی مشخص شود کار طرف را یکسره میکنند حداقل اینکه او را با مشت و لگد وچماق روانه بیمارستان میکنند و مسائل مالی هم که جای خود دارد . اما واقعا من چنین چیزی ندیدم و با آدم با وقاری برخورد کردم که واقعا بی نظیر بود .

۵ - ودر نهایت خانم باردار را بستری کردیم که مشخص شد هیج مشکلی ندارد و خلاصه قطره ای خون ریخته نشد .

    ضمن اینکه از نظر روحی بسیار آسیب دیدم و برنامه هام بهم ریخت و نمیدانم تا کی باید در گیر تبعات آن باشم اما به خانواده خودم وخانواده طرف مقابلم تبریک میگویم .به هر حال مجددا به همه خواننده های عزیز متذکر میشم که :

تو نیکی میکن و در دجله انداز       که ایزد در بیابانت دهد باز

ومن دیشب در بیابان ماهشهر خدا را دیدم . برای همه آرزوی سلامتی دارم .

 


+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1387ساعت 14:50  توسط علیرضا مسعودی   | 


علیرضا مسعودی

امروز ۶/۷/۲۱۰۸ ميلادي مصادف با ۱۹/۲/۱۴۸۷ هـ . ش است .

بدون اينكه از ترس شمشير برزمين سرساييده باشم ويا براي فرار از تمسخركم مايه اي ، به زيرزمين پناه برده باشم ، به اندازه نياز،  با خداي خودم رازونياز بجاي آورده ام .

من براي شناخت تو ديگر نميتوانم از ابزارهاي فرسوده آلت دست تو استفاده كنم .توبراي كشف اسرار نياكانت زمين را خراش ميدادي وچه خوب آموختي كه با خراش ماسه وسيليس سواحل دريا هاي محيط شده برژاپن حافظه را خلق كني وزمين راآبستن صداي ٍ شكنجه ،شلاق وگلوله نمائي.

كاش بودم وشاهد ماجراي غم انگيز منتهي به قرن ترانزستور مي شدم و كاش بودي و شاهد ماجراي خروج هيجان انگيز ترور از صحنه زندگي بشر امروز ميشدي  !!!

       من آنسوتر از نقطه تلاقي مسيرهاي بايد ونبايد با هست ونيست روي جاده اي درحال حركتم كه پشتم به جلو و رو به سوي تو و به گذشته تو در حال حركتم.راستي  بخاطر بياور كه نقطه تلاقي فوق را پايان ايدئولوژي ناميده بودي .

باري من آنسوتر از ايدئولوژي زندگي ميكنم  وبه همين دليل ماهيچ مبنائي براي كشتن همديگر نداريم .

كاش بودي ونواختن موسيقي بي آهنگ سكوت انساني رميده ازگذشته اي پر از كشت وكشتار را نظاره ميكردي !!!

امّا ميخواهم مژده اي بدهم وآن اينكه در عصر من مرگ خود قاعده ونظمي دارد .درعصر من برخلاف آنچه كه تو گرفتارش بودي از مرگهاي ايستاده ، مرگهاي آويزان و سنگهاي مرگ زا براي هدف گرفتن نيمه اي عريان ونيمه اي مدفون خبري نيست . باري در اين عصر دغدغه من ديگر دغدغه مرگ  ونان نيست .دغدغه من چرائي همه دغدغه هاست !!!

اكنون تو نيز بامن هم آوائي كه مرگ قوانين رنگارنگ مصادف بود با زندگي آدمهاي رنگارنگ ودرنتيجه تمدن بشري واين ماجرائي بود كه من دوست داشتم تورا به نمايش آن دعوت كنم.

      ما قرباني اصراف كاريهاي توايم .ولي اعتقادمان براين است كه براي جبران هيچ چيز دير نشده است .

ما ناگزير شديم ارزانترين منابع عصر شما را به گرانترين وبا ارزشترين منابع تبديل كنيم .به عنوان مثال هوا را فشرده كرديم تا بتوانيم بجاي جاده هاي عصر شما ازآن براي حركت استفاده كرده واز فراز آنها به تماشاي جنگلهاي تخريب شده دست تو بپردازيم وشاهد جان گرفتن دوباره آنها باشيم .

      جالب است بدانيد كه نقش زنان در مديريت اموربه مراتب بيش از نقش مردان شده است و اين دلايل

عمده واساسي دارد .يكي از اين دلائل مستقيما به نقش عمده فناوريهاي فوق مدرن در اداره امور زندگي ماست وحتما ميدانيد كه زنان از همان ابتدا در انجام كارهاي مربوط به فناوري مانند كامپيوتر و... چنيدن گام از مردان جلوتر بوده وهستند.خب وقتي كه تمام شئونات زندگي ما ديجيتالي شده است پس جايگاه زنان قابل مقايسه با هيچ دوره اي از تاريخ زندگي بشر نيست .

      خلاصه ميكنم دنياي ما دنياي يگانه ويكتاست .قوانين كه هزاران سال بشر را در جبهه هاي  مختلف به جان همديگر انداخته بود به يك قانون بدل گشته است و تنها منبع استخراج آن كتاب طبيعت است وفقط طبيعت است كه با نظم توام با قاطعيت و عدالت محوري خود انسان عصر ما را مجاب مينمايد


                                                                                                       

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1387ساعت 4:16  توسط علیرضا مسعودی   | 


علیرضا مسعودی                تقدیم به تمام هموطنان عزیزم در خارج مخصوصا سیدنی


دارم به سياست فكر ميكنم ودوست دارم يك تعريف مهندسي و سيستمي از سياست ارائه كنم ولي تاكنون به تعريف زير دست پيدا كردم :

سياست عبارتست از هنر كنترل وقايع ورويدادها نه آنگونه كه هيچ اتفاقي نيفتد بل به گونه اي كه در وقوع يك اتفاق تلاطمي صورت نگيرد.

يك دليل اساسي براي تعريف فوق اين است كه از نقطه نظر ما همه اتفاقات بايد رخ دهند .بنابراين اين كه بعضي ها مدعي هستند كه ميتوانند جلوي چيزي را بگيرند جز مهمل گوئي بيش نيست . پس ما (انسان )چيكاره ايم ؟ هيچي همانكه گفتم !!!

پس همه سياستمدارند؟ آره بجز سياستمداران .

چرا دروغ بگم من معتقدم كه ننه مخمل از تمام اين كوتوله ها ازجمله زبانم لال ; زبانم لال ; ساركوزي بيشتر سياستمداره !!!

خب با وجود اين همه مسئله سيستمي چرا به سياست بچسبيم ؟ باور كنيد دلم درد اومد!!!

خب آنكه خنديد /ميخندد/ سياستمدار بود / است /.؟ در مقام يك سياستمدار بي معني ترين حركت خنده است آقا !!!

آنكه شمشير كشيد چگونه است ؟ در تعريف من آنكه خنديد وآنكه شمشير كشيد داراي يك خاستگاه فكريند!!!

 

لازم به توضيح است كه اين مطلب صرفا براي ارائه يك تعريف سيستمي از يك موضوع رفتاري مورد اتفاده قرار گرفته و ارزش ديگري ندارد . درضمن یک مطلب متفرقه نیز بوده است و چون من نوشتم پس هستم واز دوستان بخاطر ابراز لطف ونگراني از نبودنم سپاسگزارم .  


 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387ساعت 2:25  توسط علیرضا مسعودی   | 


علیرضا مسعودی                        تقدیم به دوست عزیزم رضا توفیقی که به چالشم کشید.
 
ديويد هيوم در سال 1711 ميلادي در ادينبورو اسكاتلند متولد شد .همين اندازه بس كه بگوئيم دردوره زندگي اين فيلسوف  هنوز علم وفناوريهاي مربوطه حتي به ابتدائيترين سطح رشد خود نرسيده بود وازآنجائيكه فضا ومحيط زندگي هر شخصي در شكل گيري شخصيت فكري هر فردي تاثير بسزائي دارد لاجرم ديويد هيوم را نيز نبايد از اين قاعده مستثني كردو اما چرا من روي اين نكته پافشاري كرده وقبل از ارائه هر مطلبي آن را مطرح كردم ؟

براي پاسخ به پرسش فوق كافي است ابتدا هسته وجوهره اصلي نظريه شناخت ديويد هيوم را بصورت خلاصه بيان نمايم :

هيوم معتقد است كه تنها منبع شناخت به واسطه ادراك حسي است واين ادراكات را به دوقسم يعني تاثرات وتصورات تقسيم بندي ميكند.

تاثرات را احساسهاي بي واسطه اي  در ارتباط با محيط اطراف ميداند مانند : شور وهيجان وداده هاي بيواسطه ديدن ، شنيدن ، لمس كردن ، دوست داشتن و....

تصورات را نيز تصاوير يا رونوشتهائي از همان تاثرات ميداند كه در حافظه وخاطره ما ميگنجند . بنابراين تفاوت تاثرات وتصورات عبارتست از وجود نيروي بيشتر در تاثرات وبعبارتي سرزنده بودن آنان .

هيوم در ادامه بين تاثرات وتصورات يك رابطه رياضي برقرار مينمايد وميگويد به ازاء هر تصوري ، تاثري متناضر است وبالعكس هر تاثري صرفا يك تصوير در خاطره ما دارد.به تعبير رياضي بين آن دو يك تناظر يك بيك برقرار است . در ادامه به ساده وپيچيده بودن تاثر وتصور ميپردازد ولي نكته مهمتري را قبل از آن تاكيد ميكند : هر تصوري كه فاقد خاستگاه مادي يا تاثري باشد بي معني وپوچ ميپندارد وبدينوسيله بر نظريه شناخت اقلاطوني ودكارتي بيرحمانه ميتازد .

   غرض از طرح موضوع  فوق بيان رسالت واقعي تفكر سيستمي ومنشاء آن است لذا قضاوت وشرح بيشتر در مورد نظريه شناخت هيوم را از ديدگاه سيستمي بصورت فشرده طرح مينمايم .واقعيت اين است كه تفكر سيستمي هميشه درلايه هاي زيرين نگرش انسان به طبيعت خوابيده بود وبه محض اينكه بشر پابه عصر تكنولوژي قرن بيستمي گذاشت خود را نمايان ساخت وابزاري براي بشر شد تا به طبيعت عميقتر بنگرد و مهمتر اينكه براي شناساندن ، بشر را به زحمت نيندازد ودر اين راستا دو نقش اساسي را در شناخت طبيعت به عهده گرفت :

الف – تجزيه وتحليل پديده ها . در اينجا تحليل گر سعي ميكند روح ومابعد الطبيعه هر پديده اي را بيرون كشيده ودر معرض ديدگان خود قرار داده وبه آن بنگرد . به تعبير هيوم ميخواهد تصوير هر تاثري را نه در خاطره كه روي يك صفحه به نمايش بگذارد. در اين راستا زما ن را نيز وا نمي نهد بلكه دركنار روح استخراج شده ومستقل از تاثر (پديده ) اوليه قرار ميدهد تا پي به سرنوشت ببرد .

 مثال : در يك مدار الكترونيكي عناصري وجود دارند كه روي هم رفته باعث ايجاد يك رفتار و يا دقيقتر بگويم كنش وواكنش براي آن مدار يا سيستم ميشوند .مثلا يك تقويت كننده باعث تقويت دامنه امواج در يك محدوده (باند) فركانسي ميگردد واين همان روح يا شخصيت تقويت كننده است كه به چشم ديده نميشود ولي يك تحليل گر سيستم براحتي اين روح يا به تعبيري رفتار تقويت كننده را در بستر زمان ميتواند روي هر صفحه اي مشاهده كند وبه ديگران نيز نشان دهد .

  بنابراين فكر ميكنم آنچه كه تاكنون در مورد روح وشخصيت هر پديده اي بيان ميكنيم بيشتر ما را به درد سر انداخته است وبايد تلاش كنيم براي رفع اين درد سر آن روح را در چنگال  خود بفشاريم تا ديگران هم ببينند.

 متاسفانه هيوم  زودتر از آنچه كه بايد به دنيا  آمد والا اين ادعا را تاييد ميكرد.

ب – سنتز سيستمها

دومين وظيفه تفكر سيستمي فرآيند معكوس چيزي است كه در بخش الف بيان كردم . به عبارت ديگر حركت از يك تصور به تاثر اوليه  وبه تعبيري حركت از روح به جسم . از آنچه در خاطره جاي دارد به آنچه در طبيعت ميگنجد وبه حس در مي آيد .

مثال : فرض كنيد كسي به شما به عنوان يك مهندس الكترونيك مراجعه كند ونياز خود را مبني بر تقويت كانال تلويزيوني شبكه fox news  آمريكا بيان كند . در اين مثال وظيفه شما چيست واز كجا بايد حركت كنيد ؟ واضح تر بگويم متقاضي چيزي را به شما داده است كه مبناي حركت شما را تعيين ميكند .روح يا همان تصور يا به تعبيرهيوم تصوير تقويت كننده در ذهن شما نقش مي بندد و در واقع شما با يك پرسش مواجه ميشويد كه براي ايجاد اين هويت از چه اجزاء والمانهائي استفاده كنم ؟ طي يك فراِيند در مدت مشخصي ميتواند به نياز متقاضي (رسيدن به تاثر) يعني ساخت تقويت كننده جامه عمل بپوشانيد . اما ميخواهم در اينجا نكته بسيار مهمي را اشاره كنم وآن اين است كه شما ميتوانيد تعداد زيادي تقويت كننده بسازيد كه همه از يك رفتار يا هويت برخوردار باشند . بعبارت عاميانه تر تعداد زيادي پديده داراي روح مشتركي باشند !!!

 باز هم اينجا جاي هيوم خالي است تا ببيند كه چگونه ميتوان به مدد فناوريهاي جديد رابطه يا تناظر يك بيك بين تاثر وتصور را برهم زد !!!!!

نكته ديگر اين است كه خاستگاه آنچه كه ابتدا توسط متقاضي بيان شد چه بوده است ؟ ميخواهم بگويم بدون وجود يك خاستگاه حسي ميتوان يك تصور معني داري ازخاستگاههاي بيشمار حسي در خاطره گنجاند واين هم يك دستاورد مهم بوده است كه در عصر هيوم باب نشده بود.


 

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم فروردین 1387ساعت 11:46  توسط علیرضا مسعودی   | 


علیرضا مسعودی                     تقدیم به کسانی که همیشه جاریند


مدتهاست مفهوم حقيقت فاعل انساني وسايرين ،سخت گرفتارم كرده است .كه درطول تاريخ فلسفه ، درمورد آن نظريه ها زيادبوده است .ولي من خودم را يعني مفاهيمي كه تاكنون به خوردم داده شد زير ورو كردم .آنچه برايم قابل هضم بوده نظريه موجي وذره اي نوربوده است .اما سوال مهمتري وجود دارد وآن اين است كه خود ذرات چه ماهيتي دارند؟آيا يك ذره ميتواند ماهيتي موجي يا سيال گونه داشته باشد؟آيا به هرنحو ايجاد مانع در راه گسترش يك ذره ميتواند باعث تكوين عدم و نيستي آن شود؟حدسم اين است كه پاسخ همه پرسشهاي فوق مثبت است .ادعائي است واصراري بر صحت آنها نيست .مثالي ميزنم .امواج دريا حالتي است كه به ذرات تشكيل دهنده آب داده ميشود.اين حالت ناشي از تغييرحالتي است كه در همسايگي هر ذره پديدار گشته است .ايجاد مانع بر سرراه امواج به معني عدم يا نيستي حالات قبل است .ولي من معتقدم حتي اگر امواج كاملا بميرند به معني عدم وجود چنين حالاتي نيست .بلكه صورت ظاهر تغيير كرده است ودرواقع هنوز طوفاني در درون آرامش ذره را بر هم زده است كه ماهيت واقعي ذره هم همين طوفان است كه با هيچ ابزار واسلحه اي قابل مشاهده نيست .ماهيت سيال گونه ذرات را ميتوان امواجي فرض كرد كه در صورت فرونشاندن آنها ديگر اثري از وجود حقيقي ذره را برجاي نميگذارد.بعبارت ديگراگر اين ماهيت انر‍ژتيك را از ذره بستانيم در واقع آنرا روانه عدم كرده وميرانده ايم .ميخواهم دراينجا نتيجه اي بگيرم وآن ماهيت فردي يا فرديت ذره است كه درواقع ماهيتي انرژتيك يا موج واره است .درحالت طبيعي وبدون تحميل انرژي از خارج اين ذره درحال جريان وسيلان است .نميتوان حركت و سيلان لحظه بعد آن را پيش بيني كرد زيرا دراين صورت فقط ميتوان يك فرض را قبول كرد وآن ريختن ذره در يك قالب ويا يك  ظرف است .اما مسئله اين است كه ماهيت وجودي ذره وقتي معنا پيدا ميكند كه هيچ مانعي حركت آن را در هيچ جهتي محدود نكند ودراين صورت است كه ميتوان براي فرديت ذره استقلال وجودي يا بطور كلي وجود قائل شد كه در غير اين صورت ديگر ذره مرده است . نكته ديگر اين است كه اگر همين ذره را به همراه ذرات ديگر ببينيم  حركتي قابل حس را درك ميكنيم كه ذكر آن رفت .ولي مسئله اين است كه دراين حالت جمع گرايانه فرديت ذره را كشته ايم و تلاطم ذرات در امواج دريا چيزي جز مراسم عزاي كشته شدن خودشان نيست وماهيت فردي هر ذره ديگرپنداري بيش نيست ودر واقع ميتوان در اينجا سخن ازتولد ذره اي ديگر راند كه ماهيت خودرا از ميرانده شدن تمام ذرات به عاريه گرفته است .ما نيزچنين ذراتي در صحنه اجتماع هستيم كه به دليل هجوم ايدئولوژيهاي ساختگي ماهيت فردي خود را ازدست داده ايم وبعبارتي روانه عدم شده ايم . راستي كيست كه مرگ فرديت مرا آغاز كرده است ؟ من ميخواهم گسترش يابم .ميخواهم بالغ شوم واز شدت بلوغ بميرم نه از حدت هجوم .مرگ مرا ايدئولوژيهاي وارده به من ايجاد كرده است .مرا حاكمان كشته اند. امروز جمعه ساعت 8 صبح نه به روال معمول  (ساعت 4 عصر) محل دفن فرديتم را يافتم و بر مزارش فاتحه ای قرائت کردم !-!!!-!!  وتو نيز هيلاري عزيز سالهاست كه مرده اي !!.


    

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم اسفند 1386ساعت 17:0  توسط علیرضا مسعودی   | 


علیرضا مسعودی                                      تقدیم به آنهائی که درجستجوی دنیائی وسعیترند


       يكي از خواص سيستم اين است كه رفتار آن نتيجة تعامل اجزاء آن است. به عبارت ديگر همة اجزاء سيستم براي رسيدن به يك هدف خاص يا ارائه يك رفتار خاص از خود در تلاشند. بنابراين ،اين ديدگاه به انسان مي‌آموزد ضمن توجه به اجزاء و عناصر سيستم نهايتاً‌ مي‌بايست به رفتار كلي سيستم كه برآيند رفتار اجزاء است توجه كرد.

نكتة ديگر اين است كه در جهانبيني سيستمي ارائه هرنظرية قاطع و كلي باتوجه به رفتار يك يا چند جزء از سيستم مردود مي‌باشد. مسئله فوق در سيستمهاي اجتماعي و اقتصادي مي‌بايست مورد توجه دقيق قرار گيرد زيرا مردم ما عادت كرده‌اند رفتار يك فرد يا يك گروه را بلادرنگ به تمام سيستم در برگيرندة آنها مانند حزب يا قوم مربوطه تعميم دهنده و اين ديدگاه از نظر علمي مردود و پست است. در واقع افرادي كه سيستمي فكر مي‌كنند بطور مرتب انديشه خود را وسيعتر مي‌سازند و لذا دنياي آنها همواره رو به بزرگتر شدن است و برعكس كسانيكه انديشة محدودي دارند خود را در دنيائي محصور كرده‌اند كه همواره رو به كوچكتر شدن داردوطبیعتا گنجایش کمی نیز خواهد داشت .


 

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم اسفند 1386ساعت 15:29  توسط علیرضا مسعودی   |