علیرضا مسعودی دوس دارم این مطلب رابه بچه های مشهد تقدیم کنم
شاید داستان زیستن موجودی در یک گوشه غار وگهگاهی به تنوع بر شاخه درختی آویزان شدن جهت استمرار بقاء خود از غم انگیزترین داستانهائی باشد که تا کنون شاید آن را نخوانده ایم . بعضی ها براین عقیده اندآن موجود قبل از گرفتار آمدن به آن سرنوشت در بهترین وضعیت بسر میبرده است و به دلیل عقوبت خداوندی محکوم به گذراندن حبس ابدی در دنیائی کاملا متفاوت شده است .
نمیدانم آن موجود محبوس ،که برای ممانعت از ایجاد حالت شرمساری در مقابل همنوع خود، مجبور به استفاده از پوششهای پوستین ویا علفگونه بر شرمگاههای خودبود آیا به این موضوع می اندیشید که چرا براو چنین رواکردند یا نه ؟ولی اطلاعات انسان امروز میگوید که اولین خطای وی یا به عبارت امروزیها اولین عبور وی از خط قرمز (نباید ) سرنوشت شومی را برای او رقم زده است .
نمیدانم آیا آن موجود متمایز بنام انسان وقتی به اتهام همان اولین عبور محکوم به یک حبس ابدی شد میدانست که پایه های ایدئولوژی مبتنی بر نباید ضمن گسترش به بایدها در هزاره های دور اینچنین کمر اورا خواهد شکست ؟
ونمیدانم آیا در صورت آگاهی از رنج محتوم آینده چرا تصمیم دیگری یا بهتری نگرفت ؟
من از دور انسانی را میبینم که
بخاطر نزول عقوبت تبعید زانوی غم در بغل ، زندگی خود را بر پایه های ترس بنا نهاد ولی نمیدانم آیا گزینه دیگری جز قرار گرفتن بر صراطی منتهی به ترس داشته است یا خیر ؟
همه اشارات وسوالات فوق حکایت از حکومت تاریکی مطلق بر فضای اندیشه موجودی است که در ابتدای مسیر زندگی خود بوده و در ادامه این تاریکی متناوبا با سوسوئی میرانده توام بوده است. چه در غیر این صورت به بهانه فرار از ترس به ترس پناه نمیبرد!
فکر میکنم برجسته ترین عنصر درحوزه اندیشه وتفکرات دینی انسان در طول تاریخ ترس بوده است وهمین عنصر یرجسته تبدیل به خصوصی ترین ویژگیر انسان پست مدرن شده وباعث شده دید او بر روی واقعیتهای پیرامونش کورشود .
در واقع هنوز این پرسش بجا مانده از دوران طفولیت بشر بی پاسخ مانده است که واقعا انسان در طول دوران موجودیت خود چه هدفی را دنبال کرده ومیکند که حاضر است این چنین بی پروا به متولیان دین ومذهب باج بدهد ؟ من فکر میکنم یکی ازهزینه های گزاف تحمیل شده بر انسان بعلت وجود عنصر ترس ، طرح وایجاد حوزه های فکری از قبیل حوزه معرفت دینی است .انسان امروز با زدن اینگونه برچسبها بر روش دست یافتن به حقیقت سعی کرده است خود را از خطر گرفتار شدن به عقوبتی که سلف خود را به بند کشیده است برهاند وجالب است گهگاهی هم خود را جلوتر از زمان وعصر خود نیز معرفی میکند.
بر همین اساس است که وقتی از وحدت یا نقطه پایان ایدئولوژیها سخن گفته میشود بعلت وجود همان عنصر ترس فریاد میزند که پس آنگاه چگونه ما را کفن ودفن خواهند کرد؟ راستش را بخواهید من احساس میکنم که دیگر دیر شده است تا با رسیدن به یک وحدت در حوزه های مختلف ووضع قانون واحدی برای حصول آرامش ، دلخوش کنیم .گرچه معتقدم در نهایت قانون واحدی بر ابناء بشر حاکم خواهد شد تا در پرتو آن بی دغدغه در یک آرامش کامل بتواند به موجودیت خود در گذشته وحال بیندیشد .
وحدت جهانی سرنوشت محتوم ماست ولی یک شرط دارد وآن عبور از حاکریز ترس است وطبیعی است آنهائی که با دست خود جنین خاکریزهائی را بنا کردند در زیر آنها مدفون خواهند شد ......
